علی آقاپور نظرات چهارشنبه 12 تیر 1398 ، 02:46 ب.ظ
استاد متجاوز من/23


#ایسان

با حرص نگاهش کردم پشت کردم بهش و چنگی به پتو زدم. اروم چشام و بستم و به عشقبازیمون فکر کردم و لبخند کوچولویی زدم.

یهو با حس دستاش دور کمرم دلم ریخت و لبامو گاز گرفتم سرش و فرو کرد توی گردنم و کم کم نفساش سنگین شد و به خواب رفت‌ و منم نمیدونم کی با تموم فکر و خیال های دخترونم خوابیدم..


***

با حرص پاهامو تکون می دادم و تند تند ناخونمو زیردونام میزاشتم و می کندمشون. به برگه ی روبروم خیره شدم و تو دلم هرچی فحش بود نثار دامون کردم.

انقدر سوالاش سخت بود که حس میکردم تا حالا ندیدمشون. اون قسمت هایی که بلد بودم و دیشب خونده بودم و نوشتم نزدیک ۵ تا سوال و خالی خالی گذاشته بودم.

با غیض به دامون خیره شدم که بالبخند کوچیکی داشت روی برگه یه چیزی می نوشت اصلا هم بهم توجه نمی کرد کسی هم جرئت نمی کرد چیزی بپرسع.

بعد چند دقیقه بالاخره اقا کله بی صاحاب و بلند کرد و یه دور کلاس و نگاه کرد و روی من ثابت موند. از قصد مظلوم شدم و چشام و گرد گرد کردم و لبمو پیچ دادم.

لبخندش بزرگتر شد و بلند شد حرکت کرد سمتم. کنار دیوار بودم و زیاد نسبت بهم دید نداشت کسی.

اومد سمتم و علامت داد چیه؟ با بغض ساختگی سوالای ۳ و ۴و ۹و ۶ و ۱۱ رو نشون دادم که با اخم خم شد سمتم و اروم گفت: اینا که آسونه‌ مگه دیشب درس نخونده بودی؟

چپ چپ نگاهش کردم و ارومتر جواب دادم : تو گذاشتی مگه؟

نگاهش شیطون شد که خجالت زده سرم و انداختم پایین و اخم کردم. صدای شیطونش و شنیدم: عجب درسی خوندیم دیشب من و تو. با صدای بلند تمرین می کردیم ایول.

خندم گرفت و زمزمه کردم:جوابا رو میگی یا نه

_اول یه بوس بده.
چشم گرد شد: چیکار کنم؟ دامون توی کلاسیم برو الان بچه ها شک می کنن. خم شد و گفت: لبامو ببوس بهت جوابا رو میدم.

به سوالا نگاه کردم و به ساعتم بعدشم با ترس به دانشجوها که خم شده بودن روی برگه به ناچار بوسه ای کوچولو به لباش زدم که لبخندی زد و صاف ایستاد.

دیدم بی توجه داره میره با بهت نگاهش کردم و اروم صدا زدم: هی؟ 
یهو برگه ای پرت شد توی بغلم‌.



سریع برگه رو باز کردم. تمام جوابا توش نوشته بود سریع جوابا رو نوشتم و با خوشحالی از روی صندلی بلند شدم.

با ذوق حرکت کردم سمت میز دامون و خم شدم برگه رو بزارم که با شیطنت بهش گفتم: استاد سالارتو قربون دمت گرم.

چشلش اندازه دوتا توپ تنیس شد که لبخندی زدم و عقب گرد کردم. لحظه ی اخر برگشتم دیدم چشماش دارن قهقهه میزنن و داره خودشو کنترل می کنه که نخنده.

با سرخوشی رفتم توی حیاط دانشگاه و منتظر عطیه موندم که بعد چند دقیقه اومد. محکم همو بغل کردیم و گفتم:چطور دادی خره؟

با قیافه ی دپرس گفت: گند زدم فکر کنم بزور رد نشم.
با ذوق گفتم: من عالی دادم.
با خنده اروم گفت: بله دیگه هرکی استادش اقاشون باشه و بهش یه بوس بده سریع براش جواب سوالا رو پرت کنه عالی میده.

با ناباوری خندیدم: کثافت حواست بود؟
یه تای ابروش پرید بالا و با غرور گفت: پ ن پ ضعیفه‌ می خواستی حواسم نباشه؟

نیشم تا ته واشد و گفتم: پایه ای بریم پیتزا بزنیم بر بدن؟
با حرص گفت: بمیری تو همش عشق پیتزایی بابا عقب مونده این همه غذای جدید و باکلاس دراومده عن پیتزا رو در اوردی دیگه.

لب برچیدم و گفتم: گشنمه اصن بریم هرچی تو بگی بخوریم.

با پیروزی گفت: بریم بهت بگم چی بدم بهت بسازه.
خندیدم و گفتم: من برم پیش دامون بهش بگم دارم میام باهات بیرون گوشیم شارژ نداره.

سری تکون داد و گفت: سر در دانشگاه می ایستم زودبیا.
سریع حرکت کردم سمت اتاقش و بدون در زدن وارد شدم که با دیدن صحنه ی روبروم قلبم ریخت.

بارانا روی میز نشسته بود و خم شده بود توی گردن دامون و داشت واسش پچ پچ می کرد. دامون با دیدنم اب دهنشو قورت وصورتش تغییر رنگ داد و سعی کرد بارانا رو هول بده عقب.

لبای لرزونم و تکون دادم و گفتم: من با دوستام میخوام برم بیرون ممکنه شب خونه شما نیام.

بارانا گفت: برو عزیزم احتمالا امشب دامونم نمیاد خونه.
با نفرت دستامو مشت کردم که یهو دامون بلند شد و بی توجه به بارانا گفت: منم باهات میام باهم بریم.






نظرات

  1. مهسا پنجشنبه 20 تیر 1398 01:13 ق.ظ
    دخترم تو بیا اونور حرف بزنیم
  2. Mobina پنجشنبه 20 تیر 1398 12:52 ق.ظ
    چی رو ببخشیم مامانییییییی
  3. Mobina پنجشنبه 20 تیر 1398 12:50 ق.ظ
    نه بابا.....من کلا اینجا مث خونمه....همیشه اینجا پلاسم...اقای اقاپور حرفی نزدن به لارا.....بعدشم که خیلی دوستانه از هم خداحافظی کردن....پیام لارا و جواب اقای اقاپور رو بخونی متوجه میشه چقدر دوستانه و صادقانا خداحافظی کردن....پس اقای اقاپور از لیست ناراحت کننده های لارا حذف میخوره......
  4. مهسا چهارشنبه 19 تیر 1398 10:40 ب.ظ
    اشتب شد بوخشید
  5. مبینا چهارشنبه 19 تیر 1398 04:03 ب.ظ
    پری جان....بالای صفحه نوشته((صفحه ی اصلی))....روی اون کلیک میکنی.....بعد سه تا پست میای پایین که اقای اقاپور نوشتن((دوستانی که میخوان چت کنن وارد بشن))...روی ((ادامه ی مطلب)) کلیک میکنی بعد میای اونجا راجب چیزای متفرقه حرف میزنیم.....اینجا فقط برای رمانه.....
  6. مبینا چهارشنبه 19 تیر 1398 04:00 ب.ظ
    والله.....اقای اقاپور گفتن اطلاع رسانی کنید....دارم همین کارو میکنم.....بعد خانم بینام اومدن میگن....به جای اینکه یه حرف و تکرار کنی یه کاری بکن....خب اخه عزیز من....من نه نویسندم که رمان و بنویسم و نه میتونم پارت طولانی رو تو سایت قرار بدم....دارم اطلاع رسانی میکنم دیگه...اگر دوست ندارید حرف تکراری بشنوید پیامای قبلی رو بخونین....اینا همش کار نویسندس که ما بهش دسترسی نداریم.....با حرفای ما هم چیزی عوض نمیشه.....پس دوستانم......صبر پیشه کنید...
  7. فرشته چهارشنبه 19 تیر 1398 03:42 ب.ظ
    سلام آقای آقاپور چند این نویسنده ما واقعا سخت گوشه بهشون بگین خسته نباشید دلاور از این خوش قولیو‌ پارتهای‌ زیادشون
  8. چهارشنبه 19 تیر 1398 01:05 ب.ظ
    آقای آقاپور به اون نویسنده بگین که دیگه شورشو دراوردن یعنی چی هر سری ما باید بیایم تو سایت
  9. چهارشنبه 19 تیر 1398 01:02 ب.ظ
    ببین نگین جان ما خودمون میدونیم ولی حداقل جواب ما رو بده
  10. چهارشنبه 19 تیر 1398 01:01 ب.ظ
    آقای آقاپور میشه لطفا جواب مارو بدین
  11. negin چهارشنبه 19 تیر 1398 12:59 ب.ظ
    دوستان نمیخوام از کسی دفاع کنم ولی منطقتون کجا رفته؟ یکم فکر کنین میفهمین که اقای اقاپور بدش نمیاد پارت ها رو به موقع بزاره و ایشون که نویسنده نیستن قطعا اگر پارت طولانی بشه میزارن سایت تا بدقول نشن حالا شما هعی بیاید بگید وقتی طولانی شه میزارن رو سایت دیگه
    • علی آقاپور
      سلام ممنون بخاطر درک بالاتون
  12. تبسم چهارشنبه 19 تیر 1398 12:55 ب.ظ
    اقای اقاپور لطفا پیامای چت رومو پاک کنین .غیر از معرفی نامه ها
    • علی آقاپور
      یا باید کلا حذف کرد یا انتخابی واقعا زیاد وقت میگیره
  13. چهارشنبه 19 تیر 1398 12:34 ب.ظ
    ای بابا پس چی شد؟چرا نمیزارین پارت جدیدو شاید هنوز کامل نشده باز می‌خواین بگین ولی اینهمه روز هنوز کامل نشده ؟ خوبه در اون حد زیادم نمینویسین
  14. تبسم چهارشنبه 19 تیر 1398 12:13 ب.ظ
    لارا من میدونم یکی ناراحتت کرده ..چون هم منو نصیحت کردی ..و هم چند روز پیش درخواست حذف پیامات ..اینا نشون میده اتفاقی افتاده ..کاشکی به جای اینکه بری ..ما رو لایق گوش دادن درد و دلات میدونستی ...خدافسی نمیکنم چون مثل اقای اقاپور دوست دارم برگردی
  15. تبسم چهارشنبه 19 تیر 1398 12:11 ب.ظ
    ااقای اقاپور پارت 24 ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
  16. تبسم چهارشنبه 19 تیر 1398 12:10 ب.ظ
    لارااا .عنی چی این کارا ..خیلی ناراحتم .خیلی نامردی ..دیگه کسی نیست که برعلیه اقای اقاپور نقشه های شوم بکشیم باهم ها ها ها ها
  17. negin چهارشنبه 19 تیر 1398 11:32 ق.ظ
    سلام بچه ها اینجا برای چت کردن نیست اینجا فقط در مورد رمان حرف بزنین برای چت کردن هم باید برین تو منو که کنار سایت هست و بعد بزنین رو قسمت چت روم ققنوس و وارد بشین
  18. m چهارشنبه 19 تیر 1398 11:29 ق.ظ
    چیشد پس 19 امروز حداقل یه کوچلو خوش قوول باشین بد نیستا اه
  19. پریا چهارشنبه 19 تیر 1398 11:20 ق.ظ
    اقای اقاپور خیلی رماناتون قشنگه
  20. چهارشنبه 19 تیر 1398 11:13 ق.ظ
    میشه خودتون رو به من معرفی کنید
  21. پریا چهارشنبه 19 تیر 1398 11:11 ق.ظ

    من تازه امده ام ..... 14 سله از یاسوج .... 1 خواهر دارم که 27 ساله شه رشته تجربی ...
  22. چهارشنبه 19 تیر 1398 11:04 ق.ظ
    سلاممممم
  23. چهارشنبه 19 تیر 1398 11:03 ق.ظ
    پس چرا پارت بیستوچهارو نمیزارین؟؟؟؟
  24. چهارشنبه 19 تیر 1398 11:02 ق.ظ
    سلام
  25. آمین چهارشنبه 19 تیر 1398 10:18 ق.ظ
    سلام من تلگرامم پاک شده دیگه نمیتونم نصب کنم لطفا پارت هارا بذارید
  26. Ay deniz چهارشنبه 19 تیر 1398 08:55 ق.ظ
    سووری اشتب شد (کمم)باشه بزارین لطفا.
  27. Ay deniz چهارشنبه 19 تیر 1398 08:52 ق.ظ
    آقای اقاپور پارت جدید کی میزارین دیگه خسته شدم
    تا کی باید منتظر باشیم کمکم باشه بزارین لطفا
  28. چهارشنبه 19 تیر 1398 08:09 ق.ظ
    وای لطفا پارت 24 و بزارین دیگه حتی اگه کمم هست
  29. negin چهارشنبه 19 تیر 1398 02:34 ق.ظ
    سلام خسته نباشین و ممنون به خاظر زحمتاتون اقای اقاپور شما نمیدونید کی پارت طولانی میشه و نویسنده کی تحویل میده؟
    • علی آقاپور
      سلام قرارمون به 17 بود ولی چون یه اتفاقایی افتاده بین ما و نویسنده بعلت بدقولی ایشون هنوز خبری نبست
  30. Mobina چهارشنبه 19 تیر 1398 12:49 ق.ظ
    سحر جان....پارت قرار لود 17 تیر گزاشته بشه ولی به دلیل کم بودن پارت اقای اقاپور گفتن صبر میکنیم تا پارت طولانی بشه بعد توی سابت قرارش میدن....

ارسال نظر

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نمایش نظرات 1 تا 30