علی آقاپور نظرات پنجشنبه 19 اردیبهشت 1398 ، 11:13 ب.ظ
استاد متجاوز من/12


با پوزخند گفتم: به تو چه؟
با حرص چشاشو روی هم فشرد و گفت: خجالت بکش تو الان شوهر داری واقعا برات متاسفم.

متعجب از پرروییش گفتم: تو میای جلوم از سینه های عشقت تعریف می کنی خجالت نمی کشی اونوقت من خجالت بکشم؟ میخوای منم از اونجای عشقم تعریف کنم؟
با خشم نگاهم کرد و گفت: خفه شو.
حرصم گرفت و گفتم: برو بابا.

اخرین نفرها رفتن و بالاخره نوبت مامان بابام شد. با خوشحالی و لذت نگاهی به من و دامون کردن. با لبخند الکی دستمو دور بازوش حلقه کردم.

بابا پیشونیمو بوسید و گفت: شوهرت و همیشه از خودت راضی نگه داشته باش دخترم. خوشبخت بشی. 

مامان با بغض گفت: دختر قشنگم خوشبخت بشی.
با اعتراض گفتم: مامان تازه نامزدکردیم کو تا عروسی. هنوز بیخ ریشتونم.

با حرفم همه زدن زیر خنده. بعد از خداحافظی با دامون و عاطفه جون و پدرش مامان بابا رفتن.  عاطفه جون محکم منو درآغوش کشید و گفت: نمیدونی چقدر خوشحالم که تو اینجایی.

لبخندی بهش زدم. بوسه ای روی گونش زدم. پدرجون گفت: عروس قشنگم برین استراحت کنین.
با نگرانی گفتم: اما اینجا بهم ریختست.
عاطفه جون با بیخیالی گفت:
_خدمتکارا فردا صبح میان ردیف می کنن. الان انقد تنم درد می کنه نای هیچ کاری رو ندارم.

دامون گفت: بله مامان جان اونجوری که تو رقصیدی منم بودم نا نداشتم.
پدرجون با حرص گفت: والا گفتی. به ما میرسه همیشه خستس.


عاطفه جون با ناز قری اومد که ریز خندیدم‌. این زن شبیه یه دختر ۱۸ ساله انرژی داشت خوشبحال پدرجون.

با خستگی چنگی به بازوم زدم که عاطفه جون با تشر به دامون گفت: دست نامزدتو بگیر برین استراحت کنین دختره هلاک شد.

دامون با بی میلی اومد سمتم که با حرص نگاش کردم‌ انگار اون دختر بود من پسر که ناز میومد‌ با شب بخیری عاطفه جون و پدرجون رفتن سمت اتاقشون و مام رفتیم توی اتاقمون.

با کلافگی دستمو کشیدم پشت پیرهنم و خواستم زیپمو بکشم پایین اما نمی تونستم. پوفی کشیدم یهو دستای گرمی رو روی کمرم حس کردم.

با شنیدن صدای حرصیش لجم گرفت: از دستت هیچکاری بر نمیاد.

با لجبازی چرخیدم و گفتم: لازم نکرده کمکم کنی. خودم می تونم.
با لجبازی توی چشماش که تو چند سانتیم قرار داشت خیره شدم.

با پوزخند گفت: خودت میتونی؟ پس باز کن.
با پررویی دستمو بردم پشتم و با بدبختی خواستم بکشم اما نتونستم. انقد کشیدم دستمو که صدای باز شدن درز پیراهن و شنیدن اما به روی خودم نیاوردم و با پیروزمندی زیپمو کشیدم پایین.

بی توجه به لباسم که شل شد و از تنم اومد پایین با پوزخند به دامون خیره بودم.   خیره به هیکلم بود و لب زد:
_توله سگ‌هیکلت دیوونه کنندس‌.

با شنیدن حرفش با هول به تن لختم خیره شدم.‌دو دستی کوبیدم توی سرم و با جیغ خفه ای دویدم سمت حموم توی اتاقش.

خنده هاش باعث میشد تمام وجودم از خجالت بمیره. خدا لعنتت کنه آیسان که انقد خنگی‌. لخت دستتو زدی به کمرت وایسادی جلوی پسره؟


*مخاطبای عزیز به علت دیر کرد معذرت 
*پارت بعدی هر چند اگه کوتاهم باشه طی دو روز اخیر گذاشته میشه 






نظرات

  1. Mitra شنبه 28 اردیبهشت 1398 03:30 ق.ظ
    زود به زووود بزارررین و طولانیییی تر بزارین پارت.....ما دق میکنیم تا پارت بعدیییی....چندتا پارت دیگه مونده؟...رمان هرچه کوتاهتر مخاطباش بیشتره...بیزحمت زود تمومش کنین...رمانم بسیااآار عالیییه ممنونم ازتون
    • علی آقاپور
      حتما سعیمونو میکنیم. ممنون بابت نظرتون
  2. عسل یکشنبه 22 اردیبهشت 1398 05:17 ب.ظ
    هه عادت دارید الکی قول بدید ولی عمل نکنیدالان بیشتر از دو روز شده ولی ما چیزی ندیدم
    • علی آقاپور
      معذرت گذاشتیم
  3. ماهان شنبه 21 اردیبهشت 1398 06:44 ب.ظ
    ترو خدا بذارین دیگه انقدر دیر میذارین کل پارتها یادم میره
    • علی آقاپور
      قسم ندین گذاشته شد
  4. دلارام تهرانی شنبه 21 اردیبهشت 1398 01:09 ب.ظ
    کی پارت بعدی رو میزارید
    • علی آقاپور
      امروز اگه برسه دستمون میزاریم حتما
  5. شنبه 21 اردیبهشت 1398 10:17 ق.ظ
    پارت بعدی رو کی میزارید
  6. جمعه 20 اردیبهشت 1398 05:28 ب.ظ
    سلام مرسی که بالاخره پارت جدیدو گزاشتین و امیدوارم همونجوری که اخر پارت نوشتین طی دوروزه دیگه پارت جدیدو بزارین و اینم بگم که سایتتون از نظر رمان خیلی خوبه..
    • علی آقاپور
      سلام خواهش میکنم ممنون بابت نظرات خوبتون
  7. فائزه جمعه 20 اردیبهشت 1398 03:26 ب.ظ
    عالیییییی بود ممنون
  8. جمعه 20 اردیبهشت 1398 12:16 ب.ظ
    پارت بعدی کی گذاشته میشه.ممنون رمانتون عالیه محشره
    • علی آقاپور
      به زودی
  9. fereshte جمعه 20 اردیبهشت 1398 01:01 ق.ظ
    سلام وعرض خسته نباشید به شما آقای علی پور و نویسنده ی محترم .... میخواستم بابت این رمان قشنگ ازشما تشکر کنم وااینکه یه خواهشی داشتم رمان (رابطه) پارت شصت رو نذاشتین و به جاش از شصتویک به بعد رو گذاشتین لطفا بررسی کنید تا اگر کسی خواست رمانو دنبال کنه وبخونه توی ذوقش نخوره ، ممنون
    • علی آقاپور
      سلام ممنون از نظرتون بررسی شد و گذاشته شد ممنون
  10. جمعه 20 اردیبهشت 1398 12:44 ق.ظ
    رمانتون خیلی خوب و جذاب فقط دوتا ایراد خیلی بزرگ داره اینه که خیلی دیر به دیر پارت میزارید من از امروز صبح هی سایت رو چک میکنم دومین ایراد اینه که خیلی خیلی پارتاتون کوتاه یکی مثله منی که تند میخونه در عرض ۱ دقیقه این رو میخونه و براش هیچ لذتی نداره
    • علی آقاپور
      سلام میدونم حق با شماس ما همه تلاشمونو در مورد این رمان میکنیم واقعا بازم ممنون که صبرو تحمل میکنید
  11. Hana جمعه 20 اردیبهشت 1398 12:31 ق.ظ
    سلام آقای آقاپور رمانننننن عالییییییییی ولی انگار دیر اپلود شده چون من ساعت یازده نگاه کردم نبود الان رو ساعت یازدهو ربع نوشته گذاشته شده ولیییی خییییلییییی ممنون بازم به نویسنده بگین پارت بعدیو زودتر بده خوب .بابت سایت خوبتون که با همه دوستام هستم و هر روزم میام تشکر میکنم
    • علی آقاپور
      سلام واقعا معذرت بعلت دیر کرد اپلود من خودم فکر نمیکردم اپلود نشده باشه ولی داشتن مخاطبای خوبی مث شما و تک تک مخاطبای گلمون بهمون امید میده ثابت قدم تر باشیم بازم معذرت از همه دوستان گل . در مورد سریع گذاشتن پارت ها واااقعا خیلی تلاش میکنیم واقعا

ارسال نظر

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر