علی آقاپور نظرات چهارشنبه 28 فروردین 1398 ، 08:38 ب.ظ
رحم اجاره ای/31

با تصمیمی که گرفته شده بود کاملا موافق بودم ، ستایش باید با سیاوش ازدواج میکرد شاید یه شانس دوباره برای زندگی کردن بود همونجور که سیاوش زندگیش رو گرفته بود بهش یه زندگی دوباره میداد میدونستم سخته اما باید تحمل میکرد مجبور بود ، منم مجبور بودم ستایش رو راضی به این ازدواج کنم بخاطر خودش.
با اومدن ستاره به سمتم از افکارم خارج شدم با صدای نگرانی گفت:
_چیشده اونا چی میگفتند!؟
_ستایش باید با سیاوش ازدواج کنه
بهت زده داد زد
_چی!
ساکت فقط بهش خیره شده بودم که چشمهاش پر از نفرت شد و با خشم داد زد:
_نمیشه
_ستاره آروم باش!
_من نمیزارم بهار اون پسر زندگی ستایش رو نابود کرد اون ...
بغض نذاشت حرفش رو ادامه بده.
_ستاره به من نگاه کن!
سرش رو بلند کرد و بهم خیره شد که لبخند تلخی زدم و گفتم:
_به من اعتماد داری!؟
_دارم
_اون دوتا باید ازدواج کنند ، ستایش باید دوباره زندگی کنه خوشبخت بشه نمیخوام همیشه اینجوری زندگی کنه.
_منظورت اینه با سیاوش خوشبخت میشه!؟
_باید بشه!


ستاره با ناراحتی بهم خیره شد و گفت:
_پس ستایش چی میشه بهار اون الان داغون با این تصمیم بیشتر بهم میریزه 
_باید به خودش بیاد ستاره بلاخره باید از یه جایی با واقعیت روبرو بشه نمیشه که همیشه تا ابد اینجوری بمونه ، من مادرش هستم و صلاحش رو میدونم. 
_امیدوارم حق با تو باشه بهار 
_بریم
به سمت خونه رفتیم ، با دیدن ستایش که تنها یه گوشه نشسته بود و داشت اشک میریخت حس کردم یکی چنگ زده به قلبم و میخواد از جاش دربیاره بابت اون شب خودم رو مقصر میدونم شاید اگه ستایش رو با خودم نمیبردم این اتفاق براش نمیفتاد اما این شاید ها الان خیلی دیر بود برای گفتنش نفسم رو آه مانند بیرون دادم و به سمت ستایش رفتم کنارش نشستم و اسمش رو صدا زدم
_ستایش
با شنیدن صدام سرش رو بلند کرد و با چشمهای قرمز شده پر از اشکش بهم خیره شد چجوری دلم میومد بهش این موضوع رو بگم اما بخاطر خودش مجبور بودم
_باید حرف بزنیم ستایش 
نگاهش رو بهم دوخت و با صدایی که از ته حلقش انگار بیرون میومد گفت:
_چیشده
با ناراحتی بهش خیره شدم و گفتم:
_باید با سیاوش ازدواج کنی دخترم
به وضوح شکه شدنش رو دیدم اما باید ادامه میدادم
_این بهترین تصمیم دخترم باید باهاش کنار بیای
_مامان من نمیخوام باهاش ازدواج کنم




برچسب ها رحم اجاره ای ,



نظرات

ارسال نظر

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر